مصاحبه ای کوتاه با راسل کرو که در این مصاحبه راسل بیشتر از خانواده خود می گوید .

"این یک معجزه بود که همسرم من را انتخاب کرد "
پسر بد هالیوود (لقب راسل کرو چند سال پیش در هالیوود ) هم اکنون تبدیل به همسری مهربان و پدری دلسوز برای همسر و فرزندان خود شده است البته این تنها تغییراتی نیست که او کرده است .
راسل کرو برای بازی در نقش رئیس سی آی ای در فیلم " مجموعه دروغها " حدود 30 کیلوگرم به وزن خود اضافه کرده بود این تنها تغییر او در این فیلم نبود .
سوال : در مورد ظاهر جدید خود در فیلم بگویید .
راسل : من به خاطر رول جدیدم در فیلم رابین هود به مدت دو سال است که موهای خود را کوتاه نکرده بودم بنابراین مجبور بودم از گریم خاصی برای کوتاه نشان دادن موهای خود در فیلم مجموعه دروغها استفاده کنم . (در آن زمان و در هنگام بازی راسل در این فیلم راسل موهایی بسیار بلندی داشت . چون گفته می شد که قرار بود در پروژه بعدی یعنی فیلم رابین هود راسل با موهای بلند ظاهر شود . ولی بعد نظر سازندگان فیلم عوض شد و ظاهر راسل در فیلم رابین هود به موهای کوتاه تغییر پیدا کرد . )
سوال : شما در فیلم با تروریست ها مبارزه می کنید .
راسل : بله همین طور است و نکته جالب در این میان رابطه ای است که من در این چند مدت با خانم ها داشته ام .
سوال : می شود کمی در مورد این رابطه صحبت کنید ؟
راسل : از زمانی که من مجبور شدم این اندازه موهای خودم را بلند کنم مجبور شدم همیشه از شامپوی خانم ها استفاده کنم ( با خنده و شوخی )
سوال : شما چطور وقت خود را میان پدر بودن و انجام وظایف خود تقسیم می کنید . ؟
راسل : با برنامه ریزی درست و نظم زیاد . من خیلی کم می خوابم اغلب من خواندن و مرور فیلم نامه های خود را به زمانی موکول می کنم که دانیله (همسر راسل ) و بچه ها خواب هستند . من تمام شب کار می کنم و بیدار می مانم تا صبح برای آنها صبحانه حاضر کنم و بعد همه آنها را بیدار می کنم .
سوال : شما همیشه از نظر اخلاقی با مسائل مختلفی روبه رو بوده اید آیا خانواده شما باعث شده که شما فرد ملایم تری باشی ؟
راسل : وقتی همسرم " دانیله اسپنسر " به پیشنهاد ازدواج من بله گفت این تسکین بزرگی برای من بود . به این دلیل که من زمان زیادی بود که از او درخواست ازدواج کرده بودم (لازم به ذکر است که راسل و همسرش از زمانی که در سالهای خیلی دور با هم در فیلمی نام " Crossing " همبازی شدند علاقه زیادی به هم پیدا کردند گویا راسل از همان زمان تصمیم خود را برای ازدواج با دنی می گیرد)
زمانی که اولین پسرم به دنیا آمد من لذتی را احساس کردم که قبلا هرگز آن را تجربه نکرده بودم . یک روز زندگی کردن بدون آنها هدر دادن زندگی است .
سوال : آیا تو کار موزیک خود را ادامه می دهی ؟ (راسل از زمانی که خیلی جوان بود گروهی موزیکی به نام " TOFOG " تشکیل داد . راسل در این گروه هم می نوازد هم می خواند و هم شعر می سراید )
راسل : من بیش از 1000 کنسرت اجرا کرده ام و همیشه از خواندن لذت می برم ولی روزی در یکی از کنسرت های خود در سن دیاگو بودم با خودم گفتم لعنت به من" من باید الان در خانه کنار همسر و فرزندان خود باشم . درست است که من از بازی در فیلم هایم لذت می برم ولی زیاد تنها گذاشتن خانواده و دور بودن از آنها غیر منصفانه و خود خواهانه است .
سوال : آیا تو دوست داری بچه های بیشتری داشته باشی ؟
راسل : یک دختر" داشتن یک دختر شگفت انگیز است . من و همسرم در حال مذاکره بر سر این موضوع هستیم .
سوال : چرا شما یک تیم راگبی خردید ؟ آیا نمی دانستی که با پول خود چه کار کنی ؟ ( راسل چند سال پیش یک تیم راگبی به نام خرگوشهای سیدنی جنوبی را خریداری کرد . وی سخت از آنها حمایت می کند حتی در تمرینات آنها نیز حضور دارد )
راسل : من می خوام همه چیز به استرالیا برگردد . و به زادگاه من . این یک تیم مشهور نیست که انچنان نیاز به سرمایه گذاری داشته باشد . ولی خوب این تمام دلایل من نیست .
من بیشتر وقت خود را صرف می کنم تا همیشه یک هنرپیشه خوب در حد اسکار باشم . ولی نه زمانی که آنها بازی در سریال " همسایه " را به من پیشنهاد می کنند .
سوال : چرا این نقش را قبول نکردی ؟
راسل : برای اینکه من نمی خوام در یک سریال آسان تلویزیونی بازی کنم . من می خوام بهترین کاری را انجام دهم که در حد توانم است . این طبیعت من است . وقتی درجوانی شغل های مختلف را نیز داشتم همیشه سعی می کردم آنها را طوری انجام دهم که بهترین در سطح شهر خودم باشم .
منبع : Ok Magazine
راسل کرو تاکنون در زندگی خود شغلها و سمتهای گوناگون داشته است. یک خواننده، متصدی بار، گاوچران و غیره .... وی همچینن در سینما نیز خوش درخشیده است. فیلم بعدی راسل کرو «رابین هود» به کارگردانی ریدلی اسکات است که بعد از مدتها تاخیر اکنون کار فیلمبرداری آن شروع شده است. راسل کرو در این مورد میگوید: "برای شروع کار من احساس میکنم که ما همگی در پائین قله اورست هستیم و از آنجا به بالا خیره شدهایم ولی من امیدوارم که اگر این پروژه را محکم بگیریم کار بسیار زیبا و ارزشمندی خواهد شد".
کرو از زمان کنارهگیری براد پیت وارد پروژه «موقعیت بازی» به کارگردانی کوین مکدونالد شد. این فیلم که بازسازی از مینیسریال پخش شده در شبکه B.B.C لندن است داستان راز قتل همسر یکی از نمایندگان گنگره آمریکا را بازگو میکند. نقش کال (روزنامهنگار) در ابتدا به براد پیت پیشنهاد شده بود ولی بنا به دلایلی براد از این پروژه کناره گرفت و راسل برای این نقش انتخاب شد. کرو در این باره میگوید: "خوب من هم در ابتدا به خاطر وضع ظاهری این نقش تمایلی به حضور در این فیلم نداشتم. به استرالیا برگشته بودم. خورشید در حال درخشیدن بود و به دنبال لحظهای برای حضور دوباره در خانهام بودم که از استودیو با من تماس گرفته شد و به من گفته شد که براد از این پروژه کنارهگیری کرده آیا حاضر به ایفای این نقش هستی؟ من فیلمنامه را خواندم. اگر فیلمنامه بتواند مرا تحت تاثیر قرار دهد نقش فیزیکی خوبی در آن داشته باشم و اگر بتواند در چشمان من قطرات اشک جمع کند من فیلمنامه را قبول خواهم کرد و تمامی این موارد در این فیلمنامه دیده میشد و این دلیلی بود که پذیرفتم".
در میان هنرمندان حاضر کرو هرگز به دنبال غرور نبوده. او فقط در شغل خود ایفای نقش میکند همان طور که راسل در مصاحبه اخیر خود به این نکته اشاره کرده و میگوید: "بسیاری از هنرمندان سعی دارند از خود یک شمایل بسازند ولی من یک شمایل نیستم. من فقط و فقط یک هنرپیشه هستم و این شغل من است. یک روز این نقش و روز بعد نقش دیگری را ایفا میکنم".
کرو اضافه میکند: "بعضی از مردم گمان میبرند که من یک انسان انعطافناپذیر هستم ولی من فقط در کار خود مصمم هستم".
کرو می تواند در یک لحظه مردی خشمگین باشد و در لحظهای دیگر مردی دوستداشتنی دلربا و افسونگر. در مصاحبههای اخیر راسل بیشتر از خانواده سخن میگوید تا از حرفه خود. کرو در مورد فیلم «موقعیت بازی» میگوید: "این یک بحران و تنش در روزنامهنگاری است. بحرانی که خود روزنامهنگاران برای خود به وجود آوردهاند."
راسل بیشتر وقت آزاد خود را در مزرعه خود در نانا گلن در شمال شهر سیدنی به همراه خانوادهاش میگذراند. راسل بعد از ازدواج با دانیله اسپنسر خواننده و بازیگر استرالیایی (گفتنی است که 6 سال از ازدواج آنها میگذرد و این دو همدیگر را در فیلم «تقاطع» ملاقات کردند) در آنجا زندگی میکند و هم اکنون صاحب دو فرزند پسر به نامهای چارلی (5 ساله ) و تنیسون (2 ساله ) میباشد. او در مورد کشورش میگوید: "کشور من مکان بسیاری خوبی برای من و خانواده است و من برای زندگی و نفس کشیدن در آنجا بسیار راحتتر هستم."
راسل متولد نیوزلند است. وقتی او بسیار خردسال بود والدینش تصمیم به مهاجرت به کشور استرالیا میگیرند و این در حالی بود که راسل جوان فقط 4 سال داشت. هماکنون راسل پدر دو فرزند است او تصمیم دارد فرزندانش را با تعادل بزرگ کند. کرو در این باره خاطرهای را به یاد میآورد: "روز نخستی که چارلی به مدرسه رفت از او در مورد مدرسه سوال کردم و او در جواب به من گفت: اسباب بازی زیادی در آنجا وجود نداشت."
کرو در این مورد وظیفه سختی را بر دوش خود احساس میکند و میگوید: "اکثر وقتی که در خانه هستم من و مادرشان سعی بر این داریم تا به آنها یاد دهیم که چگونه باید با مردمانی که شرایط زندگی آنها را ندارند همدلی کنند."
راسل کرو به یاد میآورد زمانی که او و همکارانش در مراحل تولید فیلم رابین هود بودند و این خبر به گوش چارلی رسید (پسرش) خوشحالی بسیاری را از بابت این فیلم از خود نشان داد و در بعضی از مراحل کاری نظیر انتخاب لباس همراه پدر بود.
راسل میگوید: "پسرم فقط یکی از فیلمهای مرا دیده است. فیلمی به نام «اسب نقرهای» (Silver Brumby). فیلمی برای کودکان و نوجوانان که راسل چندین سال قبل در آن ایفای نقش کرده بود. کرو میافزاید: "من در این فیلم در نقش یک شکارچی اسب بودم (رامکننده اسبهای وحشی ) و مرتبا سوار بر اسب. من رامکننده اسبها بودم ولی وقتی اسبی را از مزرعهام صدا میزدم به طرف من میآمد."
کاری که راسل را جهانی کرد فیلم «محرمانه لسآنجلس» در سال 1997 بود. وی در سال 1999 با بازی در فیلم «خودی» (Insider) توانست اولین اسکار خود را دریافت کند و در سال 2000 با فیلم بهیادماندنی «گلادیاتور» جایزه اسکار بهترین هنرپیشه مرد را تصاحب کرد. بعد از این فیلم رابطه دوستی او با اسکات (کارگردان گلادیاتور ) شکل گرفت کارگردانی که بعدها فیلمهایی چون «یک سال خوب» (2006)، «گنگستر آمریکایی» (2007) و «مجموعه دروغها» (2008) را با همکاری کرو به روی پرده سینما ببرد. و همچنین فیلم در دست تهیه «رابین هود».
کرو در مورد اسکات میگوید: "من قصد ندارم به این گفته کارگردان دیگری را مورد توهین قرار دهم ولی میخواهم بگویم من فقط از شیوه فیلمسازی اسکات لذت میبرم."
کرو از همکاریهای متعدد با اسکات ابراز خرسندی میکند و میگوید که بسیار خوششانس است که اسکات بازی وی را دوست دارد.
اسکات معتقد است که راسل توانایی درخشیدن در هر نوع نقشی را دارد. وقتی که اسکات تصمیم به ساختن یک درام رومانتیک به نام «یک سال خوب» را میگیرد بدون تردید با سراغ راسل میرود. او هرگز پروژهای را شروع نمیکند مگر اینکه در موردش 100 درصد مطمئن باشد.
راسل همچنین از رابطه دوستی و همکاریهای خوب خود با ران هاوارد سخن میگوید. کارگردان فیلمهای بینظیری به نامهای «ذهن زیبا» (2001) و «مرد سیندرلایی» (2005).
چه مرد خانواده و چه در حرفه خود راسل همچنان ما قوانین و اخلاق خاص خود ادامه کار میدهد و میافزاید: "من قبلا شغلهای زیادی داشتهام و از میان آنها هنرپیشه شدن را انتخاب کردم و انجام دیگر کارها برایم کسلکننده بود. کار غلط در این میان آن است که به دنبال کاری بروی که انجام آن باعث رنجیدن تو میشود. این ممکن است خنده دار باشد ولی بخشی از شخصیت من است. وقتی متصدی بار بودم از بهترین متصدی بودن خسته شدم و وقتی یک گاوچران بودم از بهترین بودن خسته شدم ولی وقتی در فیلمی رابین هود میشوم و یا نقش یک روزنامهنگار را بازی میکنم سعی خود را برای بهترین شدن میکنم و هرگز خسته نمیشوم."
آخرین مصاحبه با سر " ریدلی اسکات " در مورد پنجمین همکاری او با " راسل کرو " در فیلم ناتینگهام :
آقای اسکات ما شنیده ایم که راسل کرو مشغول کم کردن وزن خود برای بازی در نقش جدید در فیلم " ناتینگهام " است . آیا این حقیقت دارد ؟
اسکات : خوب مشکل اصلی راسل در حال حاضر کم کردن وزنشه (می خندد) .شروع فیلم برداری این فیلم اواسط ماه ژانویه یا فوریه سال 2009 (حدود یک ماه دیگر) خواهد بود . به نظر من راسل بعد از اندکی کاهش وزن خیلی خوب می تواند در نقش جدید ظاهر شود . راسل چندی پیش برای فیلم " موقیعت بازی " (تریلرش در پست قبل هست ) به وزن خودش اضافه کرده بود چون باید در نقش یک خبرنگار ظاهر می شد که کمی ژولیده و درهم بود ولی الان دیگه زمان برگشت به موقعیت ایده آله .
و چرا رابین هود ؟
اسکات :نزدیک به 80 ساله که به طور پی در پی شاهد ساخت نسخه های متفاوت در مورد داستان رابین هود هستیم . ولی شما فقط زمانی می تونید از فیلم لذت ببرید که مثل یک بچه به اونها نگاه کنید . وقتی من دوباره به اون نسخه ها نگاه می کنم می بینم اونا به اندازه کافی خوب نبودند . ما در حال تلاش برای ساخت آخرین و بهترین نسخه از این فیلم هستیم .
چطور این کار رو انجام می دیدید ؟
اسکات : خوب به "گلادیاتور " فکر کنید . وقتی می خواستم شروع به ساخت این فیلم کنم در نظر همه کاری خنده دار می یومد چون من تصمیم به ساخت فیلمی جدی و سخت گرفته بودم . ولی من مطمئن بودم که چه می کنم و هم اکنون هم به همون اندازه از کار خودم مطمئن هستم .
این درسته که راسل کرو در هر دو نقش ظاهر خواهد شد؟( رابین هود و ماموری از قصر ناتینگهام )
اسکات : بله ! او در ابتدا در نقش ماموری از قصر ناتینگهامه . او با یک اتفاق تصمیم به شورش بر علیه تاج و تخت سلطنتی می گیره و این درست زمانی که اون مامور گرفتن مالیات از مردم می شه . زمستان سختیه و مردم در وضع مالی بسیار بد . در همین جا است که اون با خوش فکر می کنه که گرفتن مالیات از یک چنین مردمی چه کار بی هوده و ظالمانه ایه . و از همون جا تصمیم به این شورش می گیره .
چرا این پروژه به تاخیر افتاده ؟
اسکات : خوب بسیاری از جاهای فیلم نامه دارای ایرادهای اساسیه ! و مسلما فیلمی که بر مبنای چنین فیلم نامه ای ساخته بشه نمی تونه کار موفقی باشه ! برای اصلاح اون اندکی زمان نیازه .
و گروه کستینگ فیلم ؟
اسکات : خوب من یک گروه کستینگ خوب دارم . مارک استرونگ که در فیلم " مجموعه دروغها " هم حضور داشت در نقش بد داستان خواهد بود ولی هنوز نمی گم که چه کسی در نقش دوشیزه ماریون ایفای نقش خواهد کرد (لازم به ذکر است که قرار بود سینا میلر در این رول بازی کند )
منبع :Indielondon
مصاحبه اي كوتاه با راسل كرو و راشل مك آدامز بازيگران فيلم " موقعيت بازي " و نظراتشان در مورد فيلم :
در طی مصاحبه اختصاصی سایت اینترنتی سیلور چیپز آنلاین , راســل کــرو و راشل مک ادامز به دقت به توصیف اینکه چرا بازی در این نقش ها
یعنی دو روزنامه نگار آنقدر آن دو را به خود جلب کرده است , پرداختند.
فیلم " موقعیت بازی " که اقتباس تازه ای از یک مینی سریال موفق انگلیسی به همین نام میباشد چند سال پیش از شبکه بی بی سی پخش شده است.
ستارگانی مثل راسل کرو و راشل مک ادامز در این فیلم در نقش دو خبرنگار که رد پا و نشانی از مرگ مشکوک نامزد یک نماینده کنگره امریکا که نقش آن را بن افلک بر عهده دارد , را پیدا میکنند.
این تریلر جنائی - پلیسی در سال 2009 اکران خواهد شد و در حال حاضر یازدهمین هفته تولید خود را در واشینگتن دی سی پشت سر میگذارد.
کارگردان این فیلم کوین مک دونالد برنده جایزه اسکار برای فیلم " آخرین پادشاه اسکاتلند " میباشد.
بازیگران و عوامل فیلم " موقعیت بازی " سکانس های اولیه این فیلم را به مدت هشت هفته در لس انجلس کالیفرنیا , فیلم برداری و آماده کرده اند و در حال حاضر در حال فیلم برداری و تدوین مرحله نهائی فیلم در واشینگتن دی سی میباشند.
راسل کرو و راشل مک ادامز هر دو امیدوارند که این فیلم بتواند جواب سوالات آنها را درباره حرفه روزنامه نگاری بدهد.
راسل میگوید : من همیشه میخواستم درباره پیچیدگی کار یک روزنامه نگار بیشتر بدانم. روزنامه نگاران در زندگی من تاثیر زیادی گذاشته اند.
این خیلی مهم است که یک خبرنگار همیشه حوادث و رویدادها را منصفانه و از روی عدالت منعکس کند.
یک خبر نگار هم یک انسان است و ممکن است در ارائه یک خبر تحت تاثیر احساسات و عواطف خود قرار بگیرد و این ممکن است در کارش اثر سوئی بگذارد.
یک نفر میتواند با یک خبر کاملا ساختگی , حیثیت یک انسان را به راحتی لکه دار کند.
بنابراین من فکر میکنم بررسی و تحقیق در مورد حقیقت یک ماجرا و بکار گرفتن انسانیت و راستی در روزنامه نگاری , بسیار مهم است و این مسئله مرا خیلی تحت تاثیر خود قرار داد.
از طرفی دیگر راشل مک ادامز که کاملا محسور این شده است که یک گزارش چقدر میتواند همه چیز را تحت تاثیر قـرار دهد و اوضاع را به کلی دگرگون سازد.
راشل میگوید : من خیلی مشتاق و کنجکاو بودم برای اینکه بدانم در این کشور چه اتفاقی سر روزنامه نگاری آمده است.
کاراکتر من در این فیلم روزنامه نگاری تازه کار ولی بسیار سخت گیر و دقیق است که درگیر یک مسئله بسیار پیچیده میشود و او بر سر دوراهی میماند که این مسئله را افشا کند یا نه.
جالب اینجاست که راسل و راشل هر دو دیدگاه متفاوتی نسبت به این داستان دارند .
بعد از اینکه یک صحنه به پایان میرسد و عوامل فیلم برداری , برای صحنه بعدی خود را آماده میکنند , آن دو به بحث و تبادل نظر در این زمینه ادامه میدهند.
راسل میگوید : ما اصولا نظر مختلفی نسبت به این قضیه داریم.
من روزنامه نگاری را یک کار گروهی و جمعی میدانم , اما راشل آن را یک کار شخصی میداند. ما در این مورد با هم تبادل نظر میکنیم تا بینیم کدام نظر میتواند درستتر باشد.
در حالیکه کرو و مک ادامز در این مورد با هم اختلاف نظر دارند , اما آن دو به طور کلی , به نظر میرسد به یک هماهنگی و توافق دلپذیر با همدیگر رسیده اند.
برای مثال آنها با همدیگر به بازدید شهر میروند.
راشل که قبلا برای بازی در فیلم " برهم زنندگان عروسی " , تابستان گذشته در واشینگتن بوده است , راســل را به دیدن شکوفا شدن زود هنگام گلهای درختان گیلاس مشهور واشینگتن میبرد.
راسل کرو که قبلا چندین بار به طور رسمی برای افتتاحیه فیلمهایش به واشینگتن آمده است , این بار به صورت دوستانه و صمیمی از شهر دیدن میکند.
راسل میگوید : من واقعا از مردم اینجا خوشم آمده است , آنها رفتار و برخورد بسیار دوستانه و گرمی دارند.
جالب است که بدانیم شخصیت راسل کرو در این فیلم یک خبرنگار بسیار معمولی , بدون هیچ مشخصه ظاهری خاص میباشد.
او در این فیلم از یک کت کهنه بر تن و یک کیف مردانه رنگ و رو رفته استفاده میکند
راشل مک ادامز نیز یک آرایش بسیار ملایم و ظریف دارد , ظاهری در نهایت سادگی و عاری از تجمل.
راشل معمولا در سالن میکاپ سر به سر راســل میگذارد و با او بر سر موهای بلندش شوخی میکند.
راشل با خنده ای شیطنت آمیز میگوید که قسمت عمده وقت میکاپ آرتیست صرف سر و سامان دادن به موهای بسیار بلند راسل میشود.
راســل کـرو برای فیلم جدید خود یعنی " ناتیگهام " به کارگردانی ریدلی اسکات , باید موهای خود را بلند نگه دارد.
23 مارس 2008
silver chips online
اسامي بازيگران فيلم و نقششان :
بازيگران در نقش
-----------------------------------------------------------------------------------
|
Dominic Foy | |
|
Cal McAffrey | |
|
Stephen Collins | |
|
Della Frye | |
|
Anne Collins | |
|
Cameron Lynne | |
|
Greer Thornton | |
|
Milt | |
|
Mz. Buzzkill | |
|
Jessy | |
|
Ronda Silver | |
|
Nurse |
اعتماد متقابل " راســل کــرو " و " ریدلــی اسکــات "
sir ریدلی اسکات عادت داشت بگوید که هرگز با یک بازیگر , دو بار کار نکرده است تا اینکه راسل کرو امد.
اسکات در دفتر کار بزرگ خود در غرب هالیوود میگوید : این شغل پر از استرس هست , چون در آن هر چیزی دقیقه به دقیقه ناشناخته است.
وقتی وارد این عرصه میشوید , در واقع با غریبه ای مواجه میشوید , انگار که با موزیک و رقص والس یا یک مسابقه بوکس روبرو هستید.
وقتی سعی میکنید شخصی را که با او سرو کار دارید را بینید و بشناسید , مثل یک ورزش آرام و ملایم میماند. زمانیکه این کار را دوباره انجام میدهید , رفتن به قلب ماجرا کمی آسان تر میشود.
در فیلم سوم , زودتر سرگرم گفتگو میشوید.
راسـل در مکالمه ای تلفنی از استرالیا میگوید : ما هنر مباحثه بی کلام را تکمیل نموده ایم. ما همیشه در مورد هر چیزی توافق نمی کنیم , اما در یک مورد اساسی توافق داریم که : " به یکدیگر اعتماد کنیم " .
ریدلی اسکات مسئولیت های معینی به من میدهد که واقعا مرا مشغول میکنند.
من عاشق این هستم که با مواردی که کشف کرده ام پیش بروم و بگم " اهای استاد " این را ببین...! چون او واقعا استقبال میکند.
راسل و اسکـات با هم مشغول تولید مراحل نهائی چهارمین فیلم خود یعنی " Body Of Lies " هستند.
قبل از این راسل و اسکات سه فیلم : گلادیاتور - یک سال خوب - گنگستر آمریکائی , را در سالهای گذشته با همدیگر کار کرده بودند.
آن دو همچنین سر گرم آماده کردن پنجمین فیلم , یعنی " ناتینگهام " می باشند که نگاه تازه ای به فیلم رابین هود است که افسانه های متعدد را با حقایق تاریخی در هم می آمیزد.
راســل میگوید: " بعضی از فیلمهایی که با آنها سر و کار دارم , فکرم را خیلی مغشوش میکند , حالا با این یکی چه کار می توانم بکنم ؟ "
ولی میدانم که حتما با ریدلی مکالمه ای خواهم داشت , چون می دانم او کمک خاصی به من میکند.
چیزی که در اسکات هست اینست که او با کاراکتری شروع میکند که خودش هم نمی داند که با ان چگونه کنار بیاید. اما مطمئن است که با هم میتوانیم از پس آن بر بیاییم.
وقتی موضوع راز ( پروسه پر راز و رمزشان ) مطرح شد , اسکات شانه بالا انداخت و گفت : " شاید این یک Aussie-Brit ( سبک کار یک نویسنده استرالیایی ) باشد.
اما من واقعا شجاعت و خلاقیت راسل را در درگیر شدن در یک چنین وضعیت خطرناک و نامطمئنی را تحسین میکنم.
اسکات در باره گلادیاتور میگوید: اگر گلادیاتور نرم و لطیف اجرا میشد و خشونتی نداشت که دیگر گلادیاتور نمیشد.
این یک کار پر عظمت و زیبا و در عین حال ناخوشایند بود.
اسکات در اینجا با خنده میگوید: راسل یک سری رفتارهای تند و خشن داشت بعضی اوقات از دست کارهایش شوکه میشدم , ولی حالا رابطه ما بسیار خوب و درست شده است.
راسل در این مورد میگوید: تلاش ماهرانه اسکات را تحسین میکنم و باید اقرار کنم که او مرا وادار کرد که واقعا برایش احترام قائل شوم , من او را تحسین میکنم چون او در روی صحنه واقعا " رهبر بزرگی " است.
علی رغم اختلافهایشان در اولین همکاری مشترک در فیلم گلادیاتور , ریدلی اسکات , راه را برای ارائه خلاقیت راسل کرو باز گذاشت.
مثلا در مورد پیشنهاد کـرو برای یک سکانس هیجانی برای یک صحنه مبارزه . این صحنه آنقدر خشن بود که اسکات نگران بود که روند فیلم را دستخوش تغییر کند , اما به راسل اجازه داد که آن را انجام دهد.
راسل میگوید : من سکانس را اجرا کردم و با سر بریدن های دو دستی , تمامش کردم. در آن لحظه اسکات به طرف دستیارش ( نیدهام) برگشت و گفت: چند تا سر دیگه برایمان مانده است؟!!
اسکات میگوید: به نظر من راســل به طرز غیر عادی ای باهوش است.
هنگامیکه دارد کاری را انجام میدهد واقعا در آن متخصص میشود.
و این یعنی من کارم را بلد هستم و خودم یک پا متخصص هستم و در نتیجه حد اقل میتوانیم عقایدمان را با هم رد و بدل کنیم.
راســل میگوید: برای من کار کردن با ریدلی اسکات به منزله رفتن به یک کلاس رده بالای سینمایی است.
مرور زمان باعث شد ما شناخت بیشتر و بهتری از هم پیدا کنیم و اعتمادمان به یکدیگر بیشتر شود و همین موضوع باعث ادامه کار ما شد.
ما به یک کوه بزرگ و مرتفع نگاه کردیم و از آن بالا رفتیم و همدیگر را پشت سر گذاشتیم و گفتیم : " فردا صبح میبینمت ".
لس انجلس تایمز 20 فوریه 2008
ریدلـی اسکــات کارگردان مشهور و بزرگ انگلیسی در مورد فهرست انتخاباتی اینده خود میگوید.
مجله اینترنتی امپایر در قسمت اخبار اختصاصی خود مینویسد:
در مورد ما اشتباه نکنید , ما رابین هود را دوست داشتیم. شاهزاده دزدان Prince of Thieves (دومین بازی آلن ریکمن در نقش منفی ) اما فیلمی بسیار باشکوه درباره قهرمانی با پوشش سبز لینکلن از زمانیکه ارول فلین هیاهوی خود را در سال 1938 به پا کرد , وجود نداشته است.
بنابراین شنیدن اینکه sir ریدلی اسکات قصد سفر به جنگل شروود را برای فیلم بعدی خود دارد , بسیار هیجان انگیز است.
اسکات میگوید : فیلم اخر خود را یعنی " مجموعه دروغها " Bady Of Lies " با حضور راســل کــرو و لئوناردو دی کاپریو , در ماه دسامبر به پایان میرسانم.
و به محض اینکه نویسندگان و بازیگران وضعیت اعتصاب را تعیین کنند , ساخت فیلم رابین هود را اغاز می نمایم.
قبلا در جنگل قدم زده ام و بعضی موقعیت ها را بررسی کرده ام.
از " راسل کــرو " خواسته ام که نقش رهبر را بازی کند. او میتواند لهجه انگلیسی را واقعا بخوبی صحبت کند.
در مورد تصور مجدد بازی کــرو در نقش قهرمانانه کلانتر ناتینگهام Nottingham و مردی با کلاه به عنوان یک رعیت , گفتگو ها و مذاکراتی وجود داشت.
بنظر میرسد که این ایده ناموفق بوده یا کــرو به تکرار نقش منفی متضاد خود علاقمند است , " سه و ده دقیقه به یوما " را با تیر و کمان ها و پیکان های بیشتر تصور کنید.
چشم انداز و پیش بینی ریدلی اسکات و راسل کــروی شگفت انگیز او در خصوص همکاری مجدد برای ساخت این فیلم به طور انکار ناپذیری هیجان انگیز است.
اسکات در نهایت ستاره هایی را برگزیده , تا خاطره ابلهانه نمایش BBC پاک شود.
امپایر که در مراسم بفتا با ریدلی اسکات مصاحبه میکرد, از اسکات در مورد طرح های انحصاری اش سوال کرد.
اسکات میگوید: همه چیز رو به ترقی و پیشرفت است. هیچ ایده ای در مورد اینکه با این فیلم به کجا میخواهیم برسیم ندارم , اما این مشهورترین بازی تخته جهان است
آنچه که در مورد حق انحصاری جالب و سرگرم کننده است , اینست که بر جنبه فطری انسان ها تاکید دارد.
تلاش میکنم نوع آهنگ و لحنی را که این فیلم میتواند داشته باشد را کشف و مشخص نمایم. این فیلم میتواند واقعا باشکوه و بزرگ باشد.
به هر حال ما منتظر میمانیم تا ببینیم , پروژه بعدی راسل کرو و ریدلی اسکات چگونه فیلمی میشود.
اما در هر صورت اسکات و کــرو , فیلم رابین هود را به انجام می رسانند.
امپایر 13 فوریه 2008
کریستین بیل در مورد تجربیات کار کردن خود با راســل کــرو در فیلم " سه و ده دقیقه به یوما " میگوید:
نخستین باری که کریستین بیل با راسل کرو , ستاره همراه او در فیلم وسترن " سه و ده دقیقه به یوما " ملاقات کرد , هر دو آنها در مکزیکو سوار اسب بودند.
بیل میگوید : روش ملاقات واقعا مناسبی بود. تقربیا ساعت 6 صبح بود و من در حال سواری با یک ورانگلر ( نژادی از اسب ) با بعضی از دوستانم بودم که دسته دیگری از اسب سواران کم کم به طرف ما می امدند.
در ان هنگام , من و راســل سوار بر اسبهایمان با هم دست دادیم.ما با هم تیراندازی نکردیم , بلکه فقط رو به سوی مسیری جداگانه از هم دور شدیم.
این یک ملاقات بسیار عالی بود که پس از آن ما واقعا خوب با هم کنار امدیم.
در نسخه به روز شده وسترن 1957 که نزاعی میان یک گله دار خوش قلب و یک یاغی مشهور است , دن ایوانز در قبال مبلغی حاضر میشود , بن وید را به قطار یوما برساند. اما ایا علی رغم دشمنی و کینه و آرزوی ایوانز برای رساندن وید به قطار , موجب افزایش احترام میان آن دو میگردد و یا این امر فقط مایه خوشحالی او و شکست وید خواهد شد , زیرا میتواند از ضعیف ترین روشنائی ناتوانی و عجز بشری بهره کشی نماید.
بیل میگوید : بن وید درباره هویت خود حقیقت را میگوید و این حس کنجکاوی میان دو مرد فیلم است.من وید را با دید مردی نگاه کردم که واقعا با دن روراست بود.
این مسئله در بسیاری از موارد مشهود بود و او در حقیقت یک فرشته محافظ برای دن به شمار میرفت.
این امر تمامی آن چیزی بود که برای هر دو آنها اشکار بوده که خارج از هر مکان و زمانی موجب ایجاد نوعی حس کنجکاوی , اشتیاق و احترام میان آن دو گردید.این در واقع آخرین چیزی است که شما انتظارش را خواهید داشت.
کریستین بیل که متولد ولش است پس از ایفای نقش در فیلم حماسی پادشاه خورشید مطرح گردید. تا آن زمان , او با برخی از استثنائی ترین بازیگران مستعد دنیا کار کرده بود که یکی از بهترین آنها راســل کــرو بوده که بیل او را (Aussie trifecta) مینامد.
بیل به عنوان کسی که همواره در پی استعدادهای خلاق اطرافیانش میباشد , عقیده دارد که کار کردن با راســل مزیت های زیادی دارد.
بیل میگوید : من راسل را خیلی دوست دارم . او واقعا هنرپیشه خوبی است و من رک و راست بودنش را دوست دارم و هیچ شکی در این رابطه ندارم.
او هر چیزی را که درباره آن فکر میکند به زبان میاورد. حتی اگر در محیط بیرون هم مشغول به کار باشد , تفکرات خود را بلند بلند به زبان میاورد.
من فکر میکنم که این مسئله اعتماد به نفس فراوان او را نشان میدهد برای اینکه اصلا اهمیت نمی دهد که مردم ممکن است حرفهائی را که در بیرون میزند را بشنوند.
کریستین بیل از روحیه شا د راســل در طول مدت سوار کاریشان لذت برده است.
او میگوید: راس در دور هم جمع کردن مردم بسیار ماهر است.
ما سه ساعت سوار کاری میکردیم , و پس از آن که به محل استقرار اکیپ فیلمبرداری میرسیدیم , راسل مهمانی کباب راه می انداخت و این بعد از ساعت ها سوار کاری بسیار لذت بخش بود.
بعد از صرف غذا و نوشیدنی , ما در دور و اطراف محل فیلمبرداری برای یک ساعت به هدفی که ساخته بودیم , تیر اندازی میکردیم.
البته این لحظات که بعد از پایان فیلمبرداری اتفاق میافتاد , و زمان ازاد ما محسوب میشد , یکی از به یاد ماندنی ترین خاطرات دوران کاری من محسوب میشود.
هرالد سان استرالیا
1 فوریه 200۸
قسمتی از مصاحبه با راسل کــرو در مورد فیلم " سه و ده دقیقه به یوما "
* اقای کــرو برای این فیلم چقدر اماده شدید و چقدر انرژی گذاشتید؟
- در مورد من بسیار گفته میشود که از قبل برای نقش هایم آمادگی کاملی پیدا میکنم و حتی در مورد نقشی که قرار است بازی کنم , کلی مطالعه و تحقیق میکنم , اما در مورد این فیلم چون همان موقع مشغول تبلیغ فیلم قبلی ام در اروپا بودم , وقت چندانی برای برای این گونه امادگی ها نداشتم .
در این فیلم خیلی چیزها هستند که بخشی از پروسه کار روزانه من است (مثل اسب سواری) , در ضمن این را هم بگویم که شانس آوردم و با کسی به نام " تل رد " که قبلا اسلحه دار بود , کار کردم. قبلا حتی یک تفنگ هم در دست نگرفته بودم او خیلی چیزها در این زمینه به من یاد داد و حتی باعث شد بفهمم خیلی از اطلاعاتی که قبلا در مورد کار با اسلحه داشتم و پدر و عموهایم به من یاد داده بودند , اشتباه بوده.
* در مورد لوکیشن این فیلم و دشواری های کار بگویید.
-هوا به طرز وحشتناکی سرد بود و هنگام فیلمبرداری بسیاری از سکانس ها ارتفاع برف واقعا زیاد بود و نکته جالب این بود که دیالوگ ها در آن صحنه درباره خشکسالی بود.
پیتر فوندا همان موقع چیزی گفت که فکر میکنم اتحادیه بازیگران آمریکا باید درباره آن تامل بیشتری بکنند و آن این بود که نمی تواند با لباس خاصی که مربوط به آن دوران بود و می بایستی برای نقشی که میخواست ایفا کند , بپوشد زیر سرمای منفی سیزده درجه کار کند.
فکر میکنم اتحادیه بازیگران باید فکری به حال این مسئله بکند چون با لباس شکسپیری نمیتوان در سرمای منفی صفر , آواز خواند و بازی کرد.
۲۰۰۸

گفتگو با جیمز منگولد کارگردان " 3:10 به یوما "
فیلمبرداری فیلم " هویت "2003 که تمام شد به فکر ساخت بازسازی " قطار سه و ده دقیقه به یوما " افتادم .( 1957 ساخته دلمر دیوز ).
وقت نظرم را با دیگران در میان گذاشتم استقبال چندانی نکردند . به هر کسی میگفتم فیلم بعدی ام بازسازی یک وسترن قدیمی است , میگفت حالا چه وقت وسترن ساختن است.
همه چیز ماند تا فیلم " وفاداری " را در سال 2005 ساختم و دوباره به تهیه کننده ها ثابت کردم که میتوانم هر فیلمی را کارگردانی کنم.
ایده بازسازی فیلم قطار 3:10 به یوما را با کمپانی سونی در میان گذاشتم , آنها مالک واقعی فیلم بودند و باید برای بازسازی از آنها اجازه میگرفتم. ظاهرا از اینکه قرار بود فیلمی برایشان بسازم خوشحال بودند , ولی ترجیح میدادند فیلمی غیر از این فیلم را کارگردانی کنم.
مدام میپرسیدند فیلمنامه خوبی به دستم رسیده یا نه و چند تا هم فیلمنامه برایم فرستادند , ولی انتخاب من قطار 3:10 دقیقه به یوما بود و این به نظر انها غیر منطقی میامد.
این شد که کمپانی سونی , حقوق فیلم را فروخت و اجازه داد این فیلم را در کمپانی دیگری تولید کنیم.
درباره علاقه ام به وسترن میتوانم این را بگویم که به نظر من این تنها ژانری است که " رویای آمریکایی " را به خوبی نشان میدهد.
نام درست " رویای آمریکایی " در واقع " حسرت آمریکایی " است.
آمریکایی ها حسرت همه چیزهایی را دارند که در آن کشور بوده است. در فیلمهای وسترن , همیشه با بیابانی هایی روبرو میشویم که ظاهرا انتهایی ندارند , و من این بی انتها بودن را نشانه بی انتها بودن خواسته های آنها میدانم.
" قطار 3:10 به یوما " برای من یک جور ادای دین است به سینمایی که دوستش دارم , هر چند سعی نکرده ام مثل دسته ای از کارگردان ها , هر صحنه فیلم اشاره ای باشد به فیلمی دیگر. اینجور فیلمسازی را قبول ندارم.کلیت میتواند ربطی به فیلمهای دیگر داشته باشد , ولی وقتی تک تک اجزای فیلم , به فیلم دیگری اشاره میکند , حوصله تماشاگر سر میرود.
" قطار 3:10 به یوما " یکی از وسترن های خیلی خوبی است که به نسبت وسترن های دیگر مهجور مانده است.
این بود که فکر کردم در پنجاه سالگی این فیلم , نسخه تازه ای از آن را بسازم.
شاید اگر " راســل کــرو " و " کریستین بیل " بازی در این فیلم را قبول نمیکردند , این پروژه را فعلا کنار میگذاشتم. حضور آنها در فیلم , باعث شد که نسبت به ادامه کار امیدوار شوم. از طرفی آنها دو نفر از بهترین هنرپیشه های سینمای امروز دنیا هستند.
در مورد " راســل کــرو " باید اضافه کنم که ما در حدود 7-6 سال قبل با هم آشنا شدیم و تصور میکنم که او واقعا به ژانر وسترن علاقمند است.
او سوار کار بسیار قابلی هم هست و در ایفای نقش قهرمان یک فیلم وسترن آمادگی زیادی دارد و در این روزها شما کمتر هنرپیشه ای را پیدا میکنید که در حال سواری بر اسب , توانایی بیان دیالوگ ها را با تسلط کامل داشته باشد.
یکی از چیزهایی که در زمان فیلم برداری به آن میخندیدیم , این بود که دو بازیگر اصلی وسترن ما , استرالیایی و بریتانیایی بودند.
فکرش را بکنید , دارید فیلمی درباره ایالات متحده آمریکا میسازید و نقش های اصلی فیلم را به بازیگرانی میسپارید که در این کشور به دنیا نیامده اند.
با اینکه به نظر من هیچکس بهتر از " کــرو " و " بیل" نمی توانست از پس این نقش ها بر بیاید , ولی مجبورم این را اضافه کنم که واقعا بازی در چنین نقش هایی برای بازیگران آمریکایی دشوار است , چرا که سالهاست دارند در نقش هایی پیش پا افتاده و مسخره ای بازی میکنند که در یاد هیچکس نمانده است.
وقتی " هویت " را ساختم , خیال میکردم بهترین فیلم کارنامه من است و زمانی که " وفاداری " را ساختم , به نظرم رسید این بهترین فیلم من است .
ولی حالا که " قطار 3:10 دقیقه به یوما " را ساخته ام و فکر میکنم از پس سخترین کار بر امده ام. ساختن این فیلم کار آسانی نبود, داشتم فیلمی را بازسازی میکردم که نسخه اصلی اش را " دلمر دیوز " ساخته است.
میدانستم کسانی پیدا میشوند که هر دو نسخه را با هم مقایسه میکنند و میخواهند ایرادهایی از فیلم بگیرند.
تا حالا که فیلم تماشاگران زیادی داشته است و نقدهای خوبی هم درباره اش نوشته اند.
" پیتر فوندا " میگفت بازی در " قطار 3:10 به یوما " برای من چیزی شبیه خاطره است و وقتی سر صحنه هستم خیال میکنم در یک مهمانی خانوادگی حاضر شده ام ( میدانید که خانواده او در ساخته شدن بعضی از بهترین فیلمهای وسترن نقش پر رنگی دارند.)
وقتی " پیتر فوندا " این جمله را میگفت , از خوشی در پوستم نمیگنجیدم.
عجله ای برای ساختن فیلم بعدی ام ندارم. میدانید " قطار 3:10 به یوما " آنقدر برایم خاطره انگیز شده که دلم میخواهد دوباره تکرارش کنم.
گفت و گو با "ریدلــــی اسکــــات " درباره فیلم تازه اش "گنگستـــر آمریکــایی "
" وقتم را با آماتور ها تلف نمیکنم" .
× " گنگستر امریکایی " سومین فیلم شماست که از راسل کـــرو به عنوان بازیگر استفاده کرده اید , و دو فیلم دیگر هم در راهند , چه عاملی باعث شده شما دو نفر اینقدر خوب به هم پیوند بخورید ؟
- اسکات : خود راسل میگوید من در مقام کارگردانی کارم را بلدم و او هم به سهم خود در مقام بازیگر کارش را بلد است. و هر دوی ما همدیگر را به خوبی درک میکنیم , همکاری من و راسل به رقصی دو نفره شبیه است , که چندان دشوار نیست و پروسه پر از زحمت فیلمسازی را بسیار آسان میکند .
× در فیلمهای محصول این پیوند هر دوی شما وجهی از وجوه مــردانه خود را به فیلم اضافه میکنید , به همین دلیل شیوه داستان گویی تان عموما به شدت منسجم و قــدرتمند و به اصطــلاح عضــلانی است . مثلا راســـل کـــرو همیشه جزئــی از مردانـــگــی خاص استرالیایـــی خود را به فیلم تزریق میکند .
اسکات : درست است. این ارتباط با هر تغبیر و تفسیری که داشته باشید خوب نتیجه داده و برای هر دوی ما لذت بخش بوده است. راســل هم در نوع خودش بازیگر فوق العاده یی است که از بهترین های نسل خودش شناخته میشود .
از میان فیلمهایی که با هم کار کرده ایم سخت ترینش گلادیاتور بود که با دلخوری هر دوی ما همراه شد بعد از آن , اما در ارتباطـمان به نوعی از اعتماد رسیدیم که نتیجه اش را در این چند سال دیده اید.
× پس چرا یک سال خوب که در سال 2006 ساختید در گیشه چندان موفق نبود ؟ مشکل از مخاطبانی بود که با ساختار رمانتیک فیلم ارتباط بر قرار نکردند یا دلیل دیگری سراغ دارید ؟
اسکات : در مورد این فیلم فکر میکردیم ساختار رمانتیک میتواند مخاطبان را جذب کند. اینکه حالا چرا این بار پیش بینی مان غلط از کار در آمد دلائلی دارد که چون فعلا نمی خواهم به کسی بد و بیراه بگویم از ذکرشان صرفنظر میکنم.
اما اگر بخواهم صادق باشم باید بگویم در زمان ساخت فیلم هم چندان به فروش بالای آن مطمئن نبودیم. بعلاوه فیلمبرداری این فیلم درست بعد از جریان بازداشت راسل در سال 2005 به خاطر حمله به یکی از کارمندان هتل محل اقامتش شروع شد. مشکل این بود که با خودم فکر میکردم بعید است کسی به این جریانات توجه کند و به همین دلیل فیلم را نبیند. اما خب مشخص شد که اشتباه کرده و مخاطبان را درست نشناخته بودم. درس اول در سینما این است که هیچگاه مخاطبان خود را دست کم نگیرید.
× برای ساخت یک فیلم درخشان در شرایط فعلی که فیلمهای گنگستری همه به تکرار افتاده اند با چه مشکلاتی روبه رو بودید ؟
اسکات : خب , در اول فیلمنامه این فیلم بود که مرا به خود جذب کرد. فیلمنامه استیون زیلیان را خواندم , که به دلیل در گیر شدن در پروژه " قلمرو بهشت " از ساختنش در همان سال باز ماندم. قبلا با استیو کار کرده بودم ( هانیبال ) و شیوه نگارشش را بسیار دوست داشتم. زمان گذشت و در مراحل پایانی ساخت یک سال خوب به یاد فیلمنامه استیو افتادم که هنوز ساخته نشده بود , با او تماس گرفتم و نسبت به ساخت فیلمنامه اش ابراز علاقه کردم و برایان گریزر که حقوق فیلمنامه را در اختیار داشت به راحتی قبول کرد. در مورد این فیلم فیلمنامه خوبش اولین نقطه قوتش است.
× با این حساب پس تقدیر این بوده که فیلم توسط شما ساخته شود ؟
اسکات : خوب باید اضافه کنم که از این نظر با مشکلات خاصی همراه نبودم و مراحل ساخت فیلم هم به سرعت طی شد .
× شما با کارنامه پربارتان از کارگردانان موفق هالیوود محسوب میشوید , فکر میکنید توان کارگردانی شما در شرایط کنونی نسبت به دهه شصت که اولین فیلمتان را ساختید بالاتر رفته است ؟
اسکات : امیدوارم اینطور باشد. فکر میکنم به دلیل تجربیاتی که در طول این سالها کسب کرده ام از صبر و شکیبایی ام کاسته شده چرا که این تجربه باعث شده همیشه از بین همکاران و عواملم روی بهترین ها دست بگذارم و وقتم را با آماتور ها تلف نکنم.
البته مردم همیشه به من میگویند " تو دیگر به بهترین نوع دوریبن احتیاج نداری " یا " تو میتوانی در هر شرایطی فیلم بسازی " و من هم همیشه میگویم نه , نه , نه , همگی شما اشتباه میکنید من اگر کل دنیا را هم بخواهم باید در کمتر از ده دقیقه سر صحنه فیلمبرداری حاضر شود.
منبع هالیوود ریپورتر 10 نوامبــر 2007
گفت گـــو با دنزیل واشینگتن و راسل کـــرو(خيلي خوندني و جالبه ) با سپاس فراوان از دوست عزيز نگار گل
" آدمـــها چرا بد میشوند ؟ "
در طول کنفرانس خبـــری که به مناسبت اکــران فیلم " گنگـستــــــر آمریکائی " برگزار شد , دنزیل واشینگتن و راسل کرو مداوم لبخند بر لب داشتند.
هر دوی آنها با آرامش سر بسر همدیگر و روزنامه نگاران میگذاشتند.
میشد حدس زد که آنها انگار میدانستند که این فیلم قرار است به یکی از مهم ترین فیلمهای امسال تبدیل شود .
این کنفرانس مطبوعاتی مانند یک جشن کاری بود که همه میدانستند قرار است پول هنگفتی را نصیب صاحبانش کند.
راسل کـــرو پسرش را روی دوشش سوار کرده بود و او را نزدیک پنجره های شیشه ای " هتل ماندارین " که یکی از هتل های فوق لوکس نیو یورک است , برده بود تا منظره فوق العاده " سنترال پارک " را به او نشان دهــد.
کنفرانس مطبوعاتی خیلی طولانی شد , ولی با کمال تعجب از پرسش های احمقانه خبری نبود.
در اینجا قسمت هایی از گفت وگوی انجام شده با این دو غول سینما آورده شده است :
× میتوانید در مورد بازی در نقشی که لازمه آن ایجاد تعادلی ظریف بین خیر و شر است , توضیح دهید؟
- دنزیل : کی آدم خوبه بود و کی آدم بده ؟ این همان تعادل ظریف است
راســل : به نظر من این موضوع یکی از نکات جالب در مورد دو شخصیت اصلی فیلم و خود داستان است . در اینجا اخلاقیات مشخصی وجود ندارد. و وقتی شما این فرصت را پیدا میکنید که در چنین نقشی بازی کنید که البته چیزی فراتر از واقعیت و خود شرایط زندگی انسان ها نیست , خیلی برایت لذت بخش و جالب میشود. ریچی یک آدم درستکار است , ولی همانطور که همسرش در دادگاه به او میگوید: تو فقط در یک ضمینه آدم صادقی هستی , تمام فکر و ذکر تو این است که فقط چیز های مورد علاقه ات را بخری.
به نظر من این یک توصیف کلی خیلی خوب در مورد گذشته آدم است. ولی البته این بحث هم مطرح میشود که آدمها اصلا چرا بد میشوند و فرانک لوکاس چه روندی را در زندگیش پشت سر گذاشت که سر انجام به قاچاقچی مواد مخدر تبدیل شد ؟ اگر فرانک با کسان دیگری دوست بود و در یک منطقه متفاوت درس خوانده بود , ممکن بود سر انجام به آدمی تبدیل شود که اسمش را روی یک دانشگاه بگذارند. او آدم خیلی باهوشی است و با استفاده از بهترین توانایی های خود تلاش میکند در زندگی خانواده اش تغییر ایجاد کند. ولی در سرنوشتش بامپی جانسون معلمش میشود.
× در این فیلم تعداد خوانندگان رپ که به عنوان بازیگر فعالیت داشته باشند اندک است. چرا زمانیکه خوانندگان رپ در مورد زندگی گانگستر ها ترانه می خوانند سرزنش میشوند ولی وقتی در فیلم در نقش گنگستر ها بازی میکنند , مورد تحسین و تشویق قرار میگیرند ؟
- دنزیل : منظورتان چیست ؟ چه فرقی میکند ؟
×" ال شارپتن" و " اپرا وینفری " همیشه بر ضد خشونت موجود در ترانه های خوانندگان رپ فعالیت میکنند , ولی در فیلمهای گنگستری بازیگرانی که نقش گنگستر ها را بازی میکنند با تحسین روبرو میشوند . من برایم این سئوال پیش میاید که از نظر شما چه تفاوتی بین این دو وجود دارد ؟
- دنزیل : من در نقش جولیوس سزار بازی کرده ام پس اگر خواننده رپی را میشناسید که حاضر است یکی از نقش های شکسپیری را بازی کند , خبرم کنید . من از پس هر دوی این نقشها بر میایم. پس تفاوتی در کار است.این یک فیلم بیشتر نیست و تنها فیلمی نیست که در تمام عمرم بازی کرده ام.
- راســل : به نظر من حرف او حرف جالبی هم هست , اینکه یک نفر میاید و در مورد سرنوشت خود در نقش یک گنگستر ترانه میخواند و بعد ترانه هایش را ضبط میکند و مردم هم به او گیر میدهند . ولی من و شما میاییم فیلمی میسازیم که شما در آن نقش یک گنگستر را بازی میکنید و نه تنها به شما گیر نمیدهند بلکه از شما تعریف و تمجید هم میکنند.
- دنزیل : برخی از خوانندگان رپ آلبومهای گنگستری بیرون داده اند و کارشان با تحسین روبرو شده ." تبهکاران خلافکار آمریکا " هنوز هم یکی از محبوب ترین آلبوم های من است.
- راســل : منتقدین به خاطر مضمون تبهکاری در ترانه های رپ عصبانی میشوند؟ یا دیدگاه جنسیتی مد نظرشان است ؟ منظورم این است که شما دارید در تحسین یک جور فرهنگ خاص آواز میخوانید و این در مقابل فیلمی قرار دارد که در برابر چشمتان دارد نمایش داده میشود و یا دارد تعریف میشود. در اینجا مسلما تفاوت هایی وجود دارد.
× بر اساس یک سنت قدیمی در سینمای آمریکا محل وقوع ماجرا های خیلی از فیلمهای گنگستری در شهر نیو یورک است. به نظر شما فیلم گنگستر آمریکائی به لحاظ وقوع ماجرا در مقایسه با فیلمهایی مثل " پدر خوانده " و " آدمهای خوب " و غیره , کجای کار قرار میگیرد ؟
- دنزیل : بد نیست اشاره بکنم در این فیلمها که شما اسم بردید هیچ بازیگر سیاه پوستی وجود ندارد. داستان این فیلم در محله سیاه پوست نشین " هارلم " رخ میدهد. داستان درباره آدمی است که یک مهره اصلی بوده , ولی یک مهره اصلی متفاوت. به نظر من وضعیت اساسا تفاوتی ندارد. مسلما این فیلمها با هم فرق دارند ولی اساس کار یکی است , زیرا اصل ماجرا قاچاق هروئین است. خب یک سری فیلمها هستند که به فیلم ما شباهت دارند , ولی این فیلم درباره آدمی از منطقه حومه شهر نیو یورک است.
× ریدلی اسکات , فرانک لوکاس را یک آدم " جامعه ستیز " توصیف کرده است. آیا شما این توصیف را در مورد این شخصیت قبول دارید؟
- دنزیل : من چنین چیزی را در مورد فرانک نمیگویم. چنین قضاوتی در مورد این شخصیت درست نیست. به نظر من همانطور که راسل قبل از این گفت این آدم فقط تحصیلات رسمی نداشته. او در شش سالگی شاهد کشته شدن پسر عمویش به دست افراد جامعه ستیز بوده...
- راســل : در حالی که لباس یونیفرم به تن داشته...
- دنزیل : و همین زندگی او را دگرگون کرد. او از سنین خیلی کم شروع کرد به دزدی کردن و از راه خلاف زندگیش را گذراند. او به نیو یورک رفت و در انجا بد نامترین گنگستر هارلم استعداد این بچه را شناخت و تبهکاری حرفه ای را به او آموزش داد. او در کار خلاف افتاد و در کار خودش استاد شد. کار او کار کثیفی بود و او مطمئنا یک مجرم است. او مسئول مرگ خیلی از آدمها است.پس نمیخواهم بگویم که او نتیجه و محصول محیط پیرامون خود است. ولی باید اعتراف کنم که همه ما تا حدودی محصول محیط اطراف خود هستیم.
و به قول راسل , او اگر از تحصیلات رسمی برخوردار میشد و در یک مسیر درست قدم برمیداشت و عوامل تاثیر گذار بر او عوامل دیگری بودند , او حالا به یک رهبر یا یک مرد بسیار موفق تبدیل میشد و نه یک قاچاقچی مواد مخدر . میدانید او الان یک پسر ده , دوازذه ساله بسیار با هوش دارد.
× هر دوی شما در بازیگری به موفقیت های بسیار بزرگی رسیده اید و جایزه های زیادی هم دریافت کرده اید. با این حال چه چیزی به شما انگیزه میدهد که بازیگری را ادامه دهید ؟
- دنزیل : سئوال خوبی پرسیدید. من به تازگی کم کم دارم وارد یک مسیر دیگر میشوم و میخواهم پشت دوربین برم. من مطمئنم که این کار حرفه جدید من خواهد بود .من داشتم همینطوری راسل را به همراه پسرش نگاه میکردم و این هم بخشی از انگیزه من است. من هر روز صبح از خواب بیدار میشدم مجبور بودم سر کار بروم , صبحانه بخورم , ولی این مسئله خیلی لذتبخش است , اینکه صورت راسل را تماشا کنی که با پسر بچه اش بازی میکند و پسرش هم به او نگاه میکند. کار ما امرار معاش است. بازیگری زندگی من نیست , بچه هایم و خانواده ام زندگی من هستند. من به امید خدا هر روز به همین قصد از خواب بیدار میشم.
راســـل : بازی در فیلم همیشه برای من افتخار بوده . سینما , یک رسانه گران قیمت و پر از خلاقیت است . من همیشه در مقام بازیگر کارهایی میتوانم انجام بدهم که در زندگی عادی به هیچ وجه نمیتوانستم انجامشان دهم . من از طرفی شخصیت عجیب و غریبی هم دارم. ولی در فیلمها معمولا به آدمهای عجیب و غریب نیاز هست , پس دنیای بازیگری برای من مثل یک خانه گرم و نرم و راحت است , بازیگری کار من است و من از انجام دادنش کاملا راضی و خوشحالم. و وقتی صبح ها از خواب بیدار میشم تا به همراه ریدلی اسکات به سر کار برم , میدانم وقت و انرژی که او صرف کار فیلمبرداری اش در آن روز میکند برای من یک افتخار و سعادت است. من هر روز خدا را شکر میکنم که میتوانم به کارم ادامه بدهم.
× هر دوی شما وقتی در فیلم " virtuosity "با هم کار میکردید , آیا هرگز در مورد اینکه باز هم در آینده با هم کار کنید صحبتی میکردید ؟
( هر دو میخندند ).
راســـل : ما صحبتی در این مورد نمیکردیم . اصلا در این مورد حرفی نمی زدیم. من شنیدم که دنزیل خوشحال است که با من دارد کار میکند و من هم خوشحال بودم که دارم با او کار میکنم . ما با هم صحبتی در این مورد نداشتیم تا روزی که سر صحنه فیلمبرداری حاضر شدیم . سلام رفیق . چطوری ؟ خوشحالم که دوباره میبینمت . و همان روز فیلم برداری شروع شد. virtuosity فیلم خیلی خوبی بود , هر دو تای ما آن موقع جوان بودیم و معصوم .
( خنده بیشتر )
دنزیل : ولی بعد از آن فیلم دیگر جوان و معصوم نبودیم .
آیا شما به عنوان یک نیو یورکی با گنگستر های معروفی مثل بامپی جانسون , فرانک لوکاس و نیکی بارنز آشنایی داشتید ؟
- دنزیل : بله , به نظرم همه با اسم نیکی بارنز آشنایی داشته باشند . و این فیلم گواه این است برای فعالیت های فرانک لوکاس . شما هرگز اسم لوکاس را نشنیده اید . نیکی بارنز مواد مخدر را از فرانک لوکاس میخرید. بعضی بیشتر علاقه داشتند که جلوی دوربین باشند . فرانک از خیابان ها تا حدود بسیار زیادی جمع شده بود.
× آیا وقتی قرار شد یک شخصیت منفی را بازی کنید دچار تردید نشدید ؟
دنزیل : اصلا . داستان خوب , داستان خوب است . من فکر میکنم که تا قبل از بازی در فیلم " روز تمرین " واقعا یک نقش منفی درست و حسابی به من پیشنهاد نشده بود . بعد از بازی در " روز تمرین " دیگر هیچ نقش منفی به من پیشنهاد نشد. ( میخندد ). نه این حقیقت ندارد , ولی بیشتر نقشهایی که به من پیشنهاد میکردند مثل نقش منفی فیلم روز تمرین بود . ولی مهمترین عوامل , یک داستان خوب است و اینکه بازیگر مقابلت بازیگر عالی ای باشد و کارگردان فیلم هم کارگردان بزرگی باشد. وضعیت پیچیده ای هم نیست.
× شهر نیو یورک امروزه نسبت به سابق خیلی امن تر شده است. آیا به نظر شما " ریچی رابرتز " که یکی از عوامل ریشه کن کردن فساد بوده , در این قضیه نقش داشته؟
راســل : همیشه برای آنچه شما ممکن است اسم " فساد بی خطر " را روی آن بگذارید , جا وجود دارد . هیچکس مردی را برای سیر کردن شکم بچه های گرسنه اش که دست به سرقت غذا میزند را سرزنش نمیکند. ولی در مقابل , وقتی کسی درجه ای میگیرد و قسم میخورد که به مردم خدمت و از آنها محافظت میکند آن وقت دیگر انتظار داریم که این شخص در کارش صداقت داشته باشد . بیشتر ما انتظار نداریم که یک افسر پلیس از پول حاصل از تجارت مواد مخدر و چیزهایی مشابه آن سود ببرد. پس بدون شک همیشه امکان به وجود آمدن چنین وضعیتی هست , چون سود حاصل از کار های فساد آمیز سود کلانی است و حرص و طمع هم چیزی است که دامن خیلی ها را میگیرد. ولی این تنها بخشی از اثار جانبی وجود گنگستری به نام فرانک لوکاس است. خیلی از عوامل فساد به خاطر وجود فرانک لوکاس برداشته شدند. لوکاس با رو کردن یک سری اسناد و مدارک باعث دستگیری هقتادو پنج درصد افسران پلیس نیو یورک شد. به همین دلیل من فکر میکنم که دوستی فرانک و ریچی یک دوستی عمیق است که هنوز هم در رابطه بین این دو وجود دارد. این دو هنوز هم با هم ارتباط دوستانه دارند.
× در مورد فیلم " مناظره کنندگان بزرگ " که دومین تجربه کارگردانی شماست چه چیزی میتوان گفت ؟
- دنزیل : این یک داستان کاملا متفاوت است. ما فیلم را در هفته پیش تست کردیم . تماشاگران فیلم را خیلی دوست داشتند . و پایان آن را بسیار تشویق کردند . این فیلم برای بازیگران جوان بزرگ , فیلم خیلی خوبی است...یک مرد جوان به نام دنزیل ویتاکر , اگر باورتان میشود , فارست ویتاکر و خودم در این فیلم حضور داریم . من از ساخت این فیلم خیلی راضی و خوشحالم .
مووی وب ( جولیان رومان )
تاریخ 1 نوامبر 2007
مصاحبه اي جالب و خواندني با راسل و دنزل واشينگتن درباره فيلم " گنگستر آمريكاي
× راسل , آیا اولین فیلمی که از دنزل روی پرده سینما دیدی را به خاطر داری ؟
- کرو : اسم فیلم دقیقا یادم نمیاد , ولی همان فیلمی بود که کنار خیابان ایستاده بود و هفت تیری به کمر داشت.
- واشینگتن : منظورت فیلمی اکشن است , همان فیلمی که با اسپایک لی داشتم.
- کرو : من فقط همان صحنه را به یاد دارم و به خاطر میاورم که بعد از دیدن فیلم مصاحبه ای از اسپایک لی خوانم که در آن گفته بود شما را به خاطر اصرار تماشاگران برای تماشای فیلمی از دنزیل واشنگتن در این فیلم آورده بود.
× هر دوی شما در ابتدا بازی در فیلم گنگستر امریکائی را رد کردید , چرا عقیدتان عوض شد ؟
- واشینگتن : من فیلنامه را 3 بار رد کردم و بعد مشخص شد آنتونی فوکوا کارگردان این فیلم خواهد بود.بعد من با بازی در فیلم موافقت کردم , اما ناگهان کل پروژه متوقف شد و همه ما ان را از یاد بردیم تا اینکه ریدلی اسکات با من تماس گرفت و نظر من را درباره بازی در این فیلم به کارگردانی خودش جویا شد , و این پیشنهادی است که شما نمیتوانید ان را رد کنید. - کرو : من هم 2 بار این فیلم را رد کردم و زمانیکه اولین فیلنامه را خواندم واقعا نمیتوانستم اهمییت شخصیت فرانک لوکاس را درک کنم . ولی برایان گریزر , تهیه کننده فیلم به من اطمینان داد که فیلمنامه تغییر خواهد کرد و میباید در مورد آن تجدید نظر کنم . البته او در ابتدا میخواست تا نقش دنزیل واشینگتن را داشته باشم ولی من به او گفتم که من نقش مقابل واشینگتن را خواهم داشت , تا او بتواند در این فیلم باشد چون اسکات به حضور او در فیلم اصرار داشت.
× بازی در نقش فرانک لوکاس که یک قاچاقچی حرفه ای هرویین است زیاد مورد علاقه هنرپیشه های مشکل پسند در این روزها قرار نمیگیرد , چرا این نقش را پذیرفتید ؟
- واشینگتن : من با گفتگوئی که با لوکاس داشتم به او گفتم که در زندگیش کارهای نادرست زیادی انجام داده است و هزینه انها را هم پرداخته است و به همین دلیل من علاقمند به بازی در این فیلم هستم , به نظر من فرانک یک نابغه بود ولی شانس خوبی نداشت و از این نبوغ در راه کارهای نادرست استفاده کرده بود , او حتی به مدرسه هم نرفته بود , البته او از رهبران بعضی از کشورها بدتر نیست.
× آیا این مسئله که او به خاطر کارهای نادرستش , هزینه سنگینی پرداخته است تا به این حد برای شما مهم بود و شما میخواستید تماشاگران این مسئله را ببینند ؟ شنیده ام در فیلم روز تمرین شما اصرار داشتید تا شخصیت شما پس از آن همه کارهای هولناک , به شکل بدی بمیرد ؟!
- واشینگتن : البته فیلمنامه در ابتدا به آن صورت نوشته شده بود و من تغییری در آن ایجاد نکردم . به نظر من آن شکل مرگ توجیهی بود برای اعمال او و این دیدگاه در مورد این فیلم هم صدق میکند.
× بعضی از منتقدین اشاره کرده اند که به تصویر کشیدن زندگی فرانک لوکاس در واقع تبلیغی برای شکل زندگی او و ماجراجویی هایش , خواهد شد و نتیجه کار شبیه فیلم صورت زخمی خواهد شد که باعث الگو شدن تونی مونتانا شد !
واشینگتن : به عقیده من به فیلم صورت زخمی بیش از آنچه باید اهمییت داده شد . صورت زخمی زندگی مردم را عوض نکرد , مردم قبل از این فیلم هم به آن شکل زندگی میکردند , صورت زخمی فقط یک فیلم خوب بود .
- کرو : اصل موضوع این است که فرانک لوکاس زندگی پر زرق و برقی داشته است و در بین جماعت سینمایی هم دوستان زیادی داشت , ولی ریدلی اسکات در این فیلم بیشتر آسیب هایی که فرانک به جامعه زد را به تصویر کشیده است. بنابر این شاید زندگی فرانک به خودی خود جذابیت زیادی داشته باشد ولی این زرق و برق موجب دردسر ها و وقایع تلخ زیادی شد.
× در سالهای اخیر فیلمهای گنگستری زیادی ساخته شده اند که فیلم مردگان آخرین آنها بود . آیا شما از بازی در این ژانر مطمئن بودید؟
-کرو : چقدر احتمال دارد که شخصیتی مثل فرانک لوکاس دوباره موضوع ساخت فیلمی قرار بگیرد ؟ ولی چیزی که برای من از همه چیز جالب تر بود این است که تا به حال هیچکس این عنوان را برای فیلمش انتخاب نکرده بود. به عقیده من این میتواند عنوان یک فیلم سیاسی هم باشد .
× آیا در همه این سالها امکان این وجود داشته است که شما دو نفر در یک فیلم به اتفاق حضور داشته باشید ؟
- واشینگتن : من که چیزی به خاطر ندارم برای اینکه همیشه برنامه کاری و انتخاب ها در مسائلی از این دست تعیین کننده بوده است.
- کرو : یکی از جالبترین نکات سینما در اینست که فردای روزی که شما موفقیتی در اسکار بدست میاورید 50 پروژه به شما ارائه میشود و هر کسی که به نوعی شما را میشناخته یا حتی شما را یک بار در کافه دیده , حالا به شما آشنایی میدهد , ولی شما در این موقعیت فقط میتوانید یکی از این 50 طرح را داشته باشید و 49 تهیه کننده دیگر را نا امید کنید.
واشینگتن : به عقیده من این اصلا تصادفی نیست که راسل بیش از یک فیلم با ریدلی اسکات داشته است یا اینکه من سه فیلم با تونی اسکات و چهار فیلم با اسپایک لی داشته ام. دلیل این امر احساس آرامشی است که در کار است و زمانیکه شما با کارگردان هایی از این دست همکاری دارید جای هیچگونه نگرانی وجود ندارد.
× دنزیل , شنیده ام که به تازگی فیلم دومت را به پایان رساندی .
واشینگتن : من از اینکه پشت دوربین باشم لذت میبرم , همیشه سه ساعت قبل از بقیه سر لوکیشن حاضر میشوم . زمانیکه بازی میکنم پر سن و سال بودن را کاملا احساس میکنم ولی وقتی در پشت دوربین هستم احساس آرامش زیادی دارم و کمتر نگران شرایط جسمانی ام هستم.
× آیا هنوز در فعالیت های حرفه ای تان نگران فروش فیلمهایتان در گیشه هستید ؟
کرو : ( به دنزیل واشینگتن میگوید ) تو اینجوری هستی ؟
واشینگتن : من یک آدم تجاری مآب هستم و نمیخواهم استودیو را از خودم ناامید کنم دوست دارم پولشان برگشت داشته باشد. گنگستر آمریکایی یک موقعیت خوب برای همکاری با راسل و ریدلی بود , ولی تجارت هم جایگاه خود را دارد.
× از هم اکنون زمزمه های اسکار برای بازی شما در این فیلم شنیده میشود آیا روی این جریان سرمایه گذاری نکرده اید ؟
واشینگتن : برای شرکت در مراسم اسکار نباید به کلاس بدنسازی خاصی رفت و اگر به مراسم دعوت شوید , میتوانید در هر وضعیتی که باشید در آن شرکت کنید ولی مردم دوست دارند همیشه درباره آن صحبت کنند.
کرو : شاید بهتر باشد که مردم را از این تماشای فیلم نا امید نکنیم .
واشینگتن : یعنی بگوییم که ارزش اسکار را دارد ؟
امپایر مگزین
اکتبر 2007
قسمتی از مصاحبه توتال فیلم با ریدلی اسکات(تاریخ Jully 2007):

×( نسخه dvd یک سال خوب در امد)سال گذشته برخورد خیلی خشنی با فیلم شما داشتند ایا از این برخورد ناامید شدید؟ اسکات:البته که ناامید شدم صاف و پوست کنده بگویم اصلا از نقدهایی که درباره فیلم من نوشته شده بود خوشم نیامد,به نظر من خیلی بیرحمانه و غیر منصفانه با راسل کرو برخورد کردند, پس باید بگم من نه تنها ناامید شدم بلکه حسابی ضدحال خوردم وقتی میبینم نقدی که در مورده فیلم من مینوسند بیرحمانه است, میروم سراغ یک مطلب دیگر و دردسر خواندن باقی ان مطلب را به خودم نمیدم.میدانید ما فیلمسازها سعی میکنیم کارها را به نحو احسن انجام بدهیم و من همیشه فکر میکردم فیلم یک سال خوب نتیجه بدهد من مخصوصا وقتی خیلی ناراحت میشم که منقدان یک فیلم را کاملا قبر میکنند انها ظاهرا حواسشون نیست که اگر فیلم ساخته نمیشد بیکار میماندند! بله من از نقدهای انها عصبانی شدم.نکته جالب اینجاست که من از ان وقت تا حالا از خیلیها شنیدم که فیلم را واقعا دوست داشتند به نظر من فیلم یک سال خوب محکم و پابرجا می ایستد و هیچی نشده از همین حالا دارد از امتحان گذشت زمان سر بلند بیرون میاید.فروش dvdاین فیلم خیلی خوب بوده. ×شما در فیلم یک سال خوب برای دومین بار با راسل کرو کار کردید.شما فیلم گنگستر امریکایی را هم با همکاری هم ساختید.ایا بین شما دو نفر نوعی ارتباط خاص بین کارگردان و بازیگر وجود دارد؟مثل اسکوریزی و دنیرو یا تیم برتون و جانی دپ؟ راسل باید یکی از بهترین بازیگران نسل خود باشد. اسکات: به نظر من او بازیگر بزرگی است بله- ما در طی ساخت سه فیلم از همدیگر شناخت پیدا کردیم او یکی از باهوش ترین و عالیترین بازیگرانیست که من تا حالا با انها کار کردهام. × در فیلم گنگستر امریکایی دنزل واشنگتن هم بازی میکند او را اخرین بار در فیلم تونی اسکات(برادر شما) که دی ژاوو نام داشت دیدیم, کار کردن با این دو غول بازیگری در یک فیلم چطور بود؟
اسکات: هیچ بحثی در این نیست که بکار گرفتن راسل کرو و دنزل واشینگتن در یک فیلم موفقیت جالبی هست[همکاری این دو به منزله یک تجدید دیدار
هم هست انها در سال 1995 در فیلم علمی تخیلی مهارت با هم بازی کردند] حضور این دو در فیلم به نفع فیلمنامه هم شد, فیلمنامه را استیو زایلیان نوشته, فیلمنامه بسیار عالیست.داستان فیلم درباره مردی به نام فرانک لوکاس هست که در اوایل دهه 1970 کار خیلی موفقی در محله سیاه پوست نشین هارلم داشته چون به طور پنهانی و از طریق حمل و نقل ارتش از ویتنام , هرویین وارد میکند.دنزیل واشینگتن همین نقش را بازی میکند.راسل کرو نقش ریچی رابرتس را بازی میکند.ریچی کسیکه فهمید چه کسی این حجم انبوه هروئین را طی 5 سال وارده امریکا کرده است. × داستان فیلم انجا که میخواهد سرگذشت ادمها را نشان بدهد کمی درهم برهم است.شما برای از بین بردن این نقطه ضعف چه کار کردید؟ اسکات: خیلی طول کشید.در داستان فیلم نوعی عدم توازن وجود داشت, داستان فیلم بیشتر درباره فرانک لوکاس بود و ریچی رابرتس تحت الشعاع حضور فرانک لوکاس بود, من احساس کردم بین دو شخصیت باید توازن بیشتری وجود داشته باشد.ولی فیلمنامه خوب ,خوب است.و کار خودش را میکند.بنابراین یک روز که در اواسط ساخت فیلم یک سال خوب بودم, به زایلیان زنگ زدم و گفتم:از فیلمنامه چه خبر؟ و همه چیز از اینجا شروع شد.من فیلمنامه را به راسل کرو دادم و وقتی علاقه او را به کار جلب کردم به این نتیجه رسیدم که میتوانم دنزل را هم به فیلم برگردانم. × شما و راسل کرو در فیلم ناتینگهام هم با هم همکاری دارید.ناتینگهام نسخه تجدیدنظر شده افسانه معروف رابین هود است, شما امیدوارید که در داستان چه تغیراتی ایجاد کرده باشید؟ اسکات:فکر ما این بود که داروغه ناتینگهام را کمتر به شکل یک ادم شرور نشان دهیم میخواستیم یک دستی سر و روی این شخصیت بکشیم و کاری کنیم که او شخصیت جالبتری به نظر برسد.فعلا خیلی زود است که در مورده جزییات این فیلم صحبت کنم ما در حال حاظر داریم یک جور دگردیسی را در نوشتن فیلمنامه پشت سر میگذاریم.بنابراین چنین اتفاقی تا سال اینده رخ نخواهد داد ولی چنین چیزی یقینا توی کار هست.
× شما فیلم body of liesرا در پائیز امسال با همکاری لیوناردودی کاپریو و راسل کرو میسازید.ایا داستان این فیلم بر اساس رمان رسوخ اثر دیوید ایگناتییوس نوشته شده است ؟ اسکات: داستان این فیلم درباره یک مامور سیا است که میخواهد با استفاده از اطلاعاتی که دارد ردی از رهبر القائده در اردن پیدا کند.من این رسوخ کوچک را دوست دارم ولی این فیلم گیج کننده خواهد بود وقتی کلمه رسوخ را بکار میبری همه میخندند , داستان فیلم درباره اطلاعاتیست که امروزه در خاورمیانه رخ میدهد و نیز تلاقی سیاست و اطلاعات دهی. این خیلی جای کار دارد و یکی از دلایلی که من توی این موضوع دارم کار میکنم همین است.مردم میگویند این فیلم یک تریلر است ولی این فیلم جالبتر از یک تریلر است, داستان این فیلم واقعی است.
منبع : حيات نو
سپتامبر 2006

گفتگو با ریدلی اسکات , کارگردان ( درباره فیلم یک سال خوب)
فیلم من بیشتر یک درام بود.
شاید ریدلی اسکات یکی از بهترین کارگردانان سه دهه اخیر محسوب شود که در کارنامه هنری اش فیلمهایی چون بیگانه و گلادیاتور به چشم میخورند. او پس از ساخت فیلمی پر خرج و تاریخی چون ملکوت اسمان , این بار به سراغ فیلمی مستقل و شخصیت محور به نام " یک سال خوب " رفته است که نقش اول انرا راسل کرو ایفا میکند.
کرو در این فیلم نقش مکسی میلیان اسکینر , یک کارگزار بورس را ایفا میکند که یک باغ فرانسوی را از عمویش به ارث میبرد ولی زمانی که برای فروش ان تصمیم میگیرد با مشکلات زیادی مواجه میشود.
- با توجه به اینکه راسل کرو مدتها بود که در فیلمی کمدی حضور نیافته بود چگونه او را راضی به بازی در چنین فیلمی کردید؟
× او فیلمنامه را پسندید و معتقد بود که هر کار تازه ای مثل این فیلم میتواند جذاب باشد.
- ایا برای نتیجه گیری بهتر از حضور او در این فیلم , روی مهارت های کمدی او کار کردید؟
× راسل کرو حدود سی فیلم دارد ولی اکثر علاقمندان فیلمهای مشهور او را مثل گلادیاتور , ذهن زیبا و یا محرمانه لس انجلس را دیده اند. من فیلم رامپر استامپر را دیدم و او را برای بازی در گلادیاتور انتخاب کردم در حالیکه قبل از ان تقریبا هیچکس او را در امریکا نمی شناخت.
- دلیل همکاری موفقیت امیزتان را در چه چیز میدانید؟
× فکر میکنم هر دوی ما انچه که در ذهنمان میگذرد را به خوبی به یکدیگر منتقل میکنیم و هر کدام ما میتواند عقاید خودش را در مورد طرف مقابل با شفافیت مطرح کند و پاسخ منطقی هم دریافت کند. اگر این شرایط حکمفرما نبود , ساخت فیلمی مثل گلادیاتور تقریبا غیر ممکن بود چون ساخت چنان فیلمی چالش بر انگیز بود و ما در اکثر موارد امکان یک برداشت را در فیلم داشتیم.
- از راسل کرو در فیلم بعدی تان " گنگستر امریکایی " چه انتظاری دارید؟
× جذابیت مهم این فیلمنامه در این است که دو شخصیت اصلی فیلم در فضای شخصی شان محصور شده اند که البته یکی از انها به نام ریچی رابرتز هنوز زنده است و در خلال فیلمبرداری به ما سر میزد.
- گفته میشد که شخصیت فرانک لوکاس ( با بازی دنزل واشنگتن ) شخصیت اصلی فیلم است ولی به نظر میرسد شخصیت اصلی فیلم ریچی رابرتز ( با بازی راسل کرو ) است؟
× فکر میکنم در گزارش ها در مورد این فیلم اشتباهی رخ داده است. من استیون زیلیان فیلمنامه نویس این اثر را به خوبی میشناسم و او دو فیلمنامه برای من نوشته است. او سه سال پیش فیلمنامه " گنگستر امریکایی " را برایم فرستاد و نظر مرا درباره ان جویا شد و من به او گفتم که کار عالیست ولی توازنی بین شخصیت فرانک لوکاس و ریچی رابرتز وجود ندارد.
- ایا مشکلاتی برای ساخت فیلم یک سال خوب وجود داشت؟
× ناچار بودیم هر شب شام سبک بخوریم تا مطمین باشیم که میتونیم صبح به موقع بیدار شویم . چون برنامه کاری هر روز از 6 صبح شروع میشد و برخی روزها کار تا ساعت 12 شب به طول می انجامید.
- مدت زمان فیلمبرداری فوق العاده بود.( 2 هفته )
چگونه در این مدت زمان کوتاه موفق به ساخت فیلم شدید؟
× از ابتدای کار پیتر مایل , معتقد بود که این فیلم هر 16 سال یکبار امکان ساخته شدن را خواهد یافت بنابراین نمیخواست این فرصت به 16 سال بعد موکول شود و زمانی که من به او گفتم که فیلمبرداری را از پاییز شروع میکنیم تمامی مقدمات فیلم را اماده کرد. ولی استودیو فاکس نگاه چندان مطمئی به من نداشت و تصور نمیکردند از این فیلمنامه کار خوبی را ارائه دهم. البته انها این فیلم را کمدی تلقی کردند در شرایطی که این فیلم کمدی نبود چون کمدی شامل کمدی اسلپ استیک و یا موقعیت هایی میشود که اخبار بدی به گوش شخصیت های اصلی میرسد اما فیلم من بیشتر یک کار درام بود.
برداشتی ازاد از افرینش
راسل كرو، گويي براي اين نقش به دنيا آمده است. به عقيده كارگردان فيلم ران هاوارد، راسل كرو چندان هم با (نش) Nash فرقي ندارد!

** اين شهرت را كساني براي من ايجاد كرده اند كه سؤالها و پرسشهاي مرا تهديدكننده مي دانند.
* هاوارد اين كار را نكرد؟
** به نظر من هيچ موضوعي نبود كه در موردش بحث نكنيم، راه براي برقراري ارتباط كاملاً باز است. اين مسأله در هر فيلمي اتفاق نمي افتد، درواقع اين اولين بار بود.
* پس شما بايد از بازي در اين نقش خيلي راضي باشيد؟
** من هميشه مي گويم كه ۲۴ نقش غيركامل به من داده شده است و من هميشه چشم به راه زماني هستم كه در زندگي من فرامي رسد و كاري را انجام مي دهم كه فكر كنم كامل و خوب است.
* از نقشهايتان در تمام فيلمهايي كه تا به حال بازي كرده ايد ناراضي بوده ايد؟ حتي از سه، چهار كار آخري؟
** هميشه بايد فكر كنيد كه مي توانست بهتر باشد. اينكه كاري كه انجام مي دهيد مي توانست كاملتر باشد. اما اگر كاري را انجام داديد و حقيقتاً باور كرديد كه كامل است، زمان آن رسيده كه اين فيلم آخرتان باشد؟ اگر جست وجويي نباشد، اگر فكر نكنيد كه هميشه يك هنرجو هستيد، بايد از اين حرفه دست بكشيد.
* پس به عنوان يك هنرجو، شما چطور به نقش «نش» رسيديد؟ آيا براي تحقق به بيمارستانهاي رواني نرفتيد؟
** نه، راستش من از ايجاد مزاحمت براي مردم و به هم زدن آرامش زندگي خصوصيشان خوشم نمي آيد. راههاي زياد ديگري هم براي كسب اطلاعات وجود دارد! مخصوصاً براي كسي مثل من با اين ارتباطات تحقيق يعني ديدن، مشاهده كردن بعضي چيزهاي خاص، نه فضولي كردن و دخالت در مورد جزييات آن.
** ابتدا نه. من جواب سؤالهاي خاصم را روي نوار ويدئو از او گرفتم. نمي خواستم او را با روبه روشدن تحت فشار بگذارم. اما او تصادفاً سر صحنه آمد و ما يكديگر را ملاقات كرديم. من از او يك سؤال ساده كردم و جواب او ۱۵ دقيقه طول كشيد.
* سؤالتان چه بود؟
** اينكه او يك فنجان چاي مي نوشه يا قهوه؟
ما به اين نتيجه رسيديم كه بخشي از جواب او را در فيلم استفاده كنيم. در سكانسي كه كسي از «نش» مي پرسد كه آيا يك فنجان چاي ميل دارد و من (به عنوان نش) شروع مي كنم به وراجي كه من چطور بايد بدانم كه آنها چه نوع چاي را استفاده مي كنند و آيا آن نوع چاي باب ميل و ذائقه من هست يا نه؟ اگر بود، آيا عطر چاي براي من مطبوع خواهد بود.
* من شنيده ام كه شما از ناخن مصنوعي استفاده كرديد تا انگشتانتان بلندتر به نظر بيايد؟
** براي سه، چهار روز اول اين كار را كرديم تا ناخنهاي خودم بلند شوند علت را اينطور برايتان مي گويم: ران هاوارد يك فيلم ويدئويي از «نش» در حال سخنراني داشت، من وقتي به دستهاي او كه گچ را به دست داشت و روي تخته مي نوشت نگاه مي كردم، ديدم كه او دستهاي كشيده و ناخن هاي بلند دارد، و من اين دستها را ندارم. تصميم گرفتم ناخن هايم را بلند كنم. اين مسأله شايد تأثير بصري نداشته باشد و توجه بيننده را جلب نكند. اما مرابه شخصيت و رفتار «نش» نزديكتر مي كرد و تشابه بيشتري حس مي كردم. چون كسي كه ناخنهاي بلندي دارد با احتياط بيشتري اشيا را برمي دارد و محتاط تر با دستهايش كار مي كند. اين نكته به من در اجراي بهتر نقش كمك مي كرد.
* «ذهن زيبا» براساس بيوگرافي «نش» كه توسط «سيلويا ناسار» نوشته شده است، ساخته شد. اما مطالب زيادي در كتاب هست كه لزومي ندارد در فيلم گنجانده شود. آيا نكته اي بود كه شما از حذف شدن آن تأسف بخوريد؟
** تجربيات ماجراجويانه او در بعضي موارد خاص از ارتباط…
* منظورتان تمايلات روحي و رواني اوست؟
** بله، دقيقاً. چون براي ما جاي سؤال است كه اين تمايل خاص با اسكيزوفرني چه ارتباطي دارد و …!
* پس شما تصميم نگرفتيد كه اين بخش حذف شود؟
** اين بخش در فيلم هست. بستگي دارد شما چطور به آن نگاه كنيد. در سكانسي كه «نش» دركريدور پرينستون راه مي رود به مرد جواني كه از روبه رو به سمت او مي آيد خيره مي شود. نوع نگاه او و ردشدنش از كنار او… خوب به چه علتي اين قسمت در فيلم بود؟
نبايد كه براي هر موضوعي يك سكانس كامل صرف شود، يك اشاره كافيست!
* جنيفر كانلي، بازيگر نقش همسر شما در فيلم، گفته است كه يك ماه طول كشيده تا از قالب شخصيت بيرون بيايد و اين زمان بيشتري نسبت به آن چيزي بوده كه در طول فيلمبرداري انتظار آن را داشته است. آيا شما هم تجربه مشابهي داشتيد؟
** حجم كار زياد بود، ساعتهاي طولاني آن هم با آن موضوع فيلم!
اما همه روزهاي كار مثل هم نبودند، مدت زمان هم كوتاه و بلند مي شد. عقيده رمانتيك بودن نقش اصلاً براي من جالب نبود ـ به اندازه كافي وقت و انرژي من سر صحنه گرفته مي شد!
* اماران هاوارد از كابوسهاي شما هنگام شبهاي فيلمبرداري گفته است؟
** به نظرم مي رسد كه هاوارد مسأله را خيلي بزرگ كرده است من در طول كار شبها خوب نمي خوابيدم. اما مسأله به اين شدت نبود كه كابوس ببينم و به هم بريزم!
* از سام رايمي، كارگردان فيلم «چابك دست و مرده» درجايي نقل قول شده كه: «مشكل كار با راسل كرو اين است كه او هميشه ايده هاي خوب دارد، اما سليقه وكارداني ندارد.»
** خوب، ما درباره رايمي در پنج، شش سال قبل صحبت مي كنيم قبل از آنكه او بفهمد نقل قول چقدر مهم است.
رايمي اكنون به يكي از بزرگترين كارگردانهاي قرن تبديل مي شود و من به او ايمان دارم. او تنها كسي است كه به جايي رسيده كه فهميده نشان دادن خون وسرهاي متلاشي شده از نقل قول داستان اهميتشان كمتر است.
* يكي ديگر هم هست: «راسل گستاخ ترين هنرپيشه اي است كه من ديده ام! اما در عين حال مطيع ترين است. براي همين است كه اگر او بخواهد باعث ناراحتي من شود، چون مي دانم با رفتار خوب خود اين ناراحتي را رفع مي كند، براي من مهم نيست.»
اين از جفري رايت نقل شده است.
** او يك احمق است…
** بله. اما او نقل قولهايي را براساس فيلمي كه ۱۰ سال قبل ساخته است مي كند. منظور من اين است كه من فيلمي به نام «Ramper Stomper» را با او كاركرده ام، فيلمي كه فيلمبرداري اش ۲۸ روز طول كشيد. من رايت را در طول زندگيم سه هفته بيشتر نديدم،آن هم در سال .۱۹۹۱
بسيار خوب! او حق ندارد نقل قولي راجع به من براساس آن تجربه كوتاه همكاري داشته باشد.
* خوب اين ديگه آخريست: تايلور هكفورد در مجامع عمومي گفته است كه علت عدم موفقيت «Proof of life» در گيشه، عدم رقابتش با جنجال رابطه بين شما و مگ رايان بوده است؟
** من فقط مي توانم بگويم كه در طول كار با او من تمام تلاش و انرژيم را گذاشتم. اما اگر او ظرفيت شنيدن حرفهاي من و ساير مردم را ندارد و اگر فكر مي كند هميشه بالاتر از هر كسي مي تواند قضاوت كند و از هر توصيه اي بي نياز است، تنها حرفي كه مي توانم بزنم اين است كه هرگز در شناسنامه كاري من اسمي از همكاري با آقاي هكفورد نخواهيد ديد!
* درباره مگ رايان و ارتباط با او به عنوان يك ستاره هم رديف خودتان كه بيش از هر كسي زير ذره بين مردم هستيد، چه مي گوييد؟
** ما عاشق همديگر شديم. به لطف خدا اين حقيقت دارد. دوراني كه ما با هم بوديم از بهترين دوران زندگي هر دوي ما بود. او شخصيت منحصر به فردي دارد. جدا از هر مسأله اي من به او يك عذرخواهي بدهكارم. چرا كه به قدر كافي انعطاف پذير نبودم. فكر نمي كنم در آينده دوباره مرتكب اين اشتباه شوم.
* منظورتان اين است كه چرا مزرعه تان در استراليا را رها نكرديد تا با مگ رايان در لس آنجلس زندگي كنيد؟
** مي دانيد من در موقعيت بدي بودم. توضيح آن مشكل است. گرچه من مي توانم بيشتر در موردش حرف بزنم اما آنچه روي صفحه كاغذ مي آيد براي قانع كردن كسي يا حتي خود من كافي نيست، و اهميت اين ارتباط را نشان نمي دهد، اينكه چقدر او هنوز براي من مهم است. اما نمي خواهم راجع به اين مسأله اصلاً صحبت كنم، چون به كسي مربوط نيست.
* همه اينها از فضولي كردن راجع به زندگي خصوصي شما ناشي مي شود، اين را از عوارض ستاره سينما بودن نمي دانيد؟ شما خلوت خود را از دست داده ايد؟
** اين موضوع بحث هميشگي است. من فكر مي كنم به راه حلي رسيده ام كه بتوانم در كنار همه اين حرفها، كارم را درست و در حد خوبي انجام دهم . تنها فيلمي كه مرا خوراك روزنامه ها كرد، گلادياتور بود.
فيلمهاي ديگر هم بين منتقدين بحث برانگيز بودند اما نه به ا ندازه گلادياتور. البته دير يا زود هر جلب توجهي رو به افول مي گذارد.
* درباره مسأله ي شخصي كه شما را خوراك روزنامه ها كرده است چيزي داريد كه بگوييد؟
** اين مسائل حاشيه اي بدون گلادياتور چندان اهميتي نداشتند. گلادياتور مقوله بسيار دشواري بود. اما كسي براي آن ارزش خاصي قائل نيست. روز قبل از اكران، اطرافيان مرا دلداري مي دادند كه عيبي ندارد، به هر حال كار ديگري هم پيدا مي شود كه انجام دهي!
* و تو اين حرفها را با گرفتن اسكار خاتمه دادي؟ آيا آن شب مراسم كه جايزه را مي گرفتي عصبي بودي؟
** احتمالاً آ درنالين خونم از هميشه بيشتر شده بود!
* در اسكار بعدي حتماً راحت تر خواهي بود؟
** اگر بعدي وجود داشته باشد!
* مي دانيد اين حرف شما يعني چه؟ يعني شما باستاره سينما شدن كنار نيامده ايد، يا حداقل با مشهور بودن؟
** تمام اين حرفها و شخصيتي كه در انظار مردم از من ساخته اند(يك مرد وحشي) براي موفق بودن فيلم در گيشه كارآمد نيست.
به نظر من كيفيت كار است كه مردم را براي ديدن فيلم به سالن سينما مي كشاند. هر چيزي غير از اين مسأله اهميتي ندارد.
متأسفانه كساني كه براي ستون شايعات روزنامه ها دنبال مطلب مي گردند به تمام ارتباطهاي ما كار دارند و سعي مي كنند آن را طوري بسازند كه مي پسندند.
* مي خواهم چند سؤال خصوصي از شما بپرسم. شما در زلاندنو متولد شديد و در سن ۴ سالگي به استراليا آمديد. آيا صحت دارد كه اولين بازي شما در سن ۵ سالگي بود؟
** سن ۶ سالگي بود، سال ۱۹۷۰ در يك برنامه تلويزيوني در استراليا با نام «spy force» پدر ومادر من تهيه كننده برنامه بودند و خودشان مرا براي بازي در فيلم پيشنهاد كرده بودند. من يكي از بيست، سي كودك يتيمي بودم كه قربانيان جنگ جهاني دوم شده بودند. جالب تر از همه اين بود كه سرصحنه آخر فيلم من غايب بودم. چون خيلي حوصله ام سررفته بود، با يكي از اسلحه هاي قلابي فيلم به جنگل فرار كرده بودم و سه ساعت بازي مي كردم.
* همان زمان هم براي كارگردانها مشكل ساز بوديد؟!
** بله، اما از همانجا بود كه فهميدم واقعاً مي خواهم بازيگر شوم.
* اما شما مي خواستيد موسيقيدان شويد، اينطور نيست؟ در حال حاضر هم اين طور به نظر مي رسد. شما با گروه موسيقي ۳۰odd foot of Grunts موسيقي اجرا كرديد؟
** توضيح آن كمي مشكل است. درواقع من به ادامه اين كار نياز ندارم. براي من آهنگسازي و ضبط آوازهايم كافيست اما اين گروه به هم وابسته هستند، ۱۷ سال همكاري، همه را كنار هم نگه داشته، شايد باور نكنيد كه عامل اصلي اين كنار هم ماندن: من هستم.
* اگر درست به خاطر داشته باشم شما ترانه اي با مضمون «من فقط مي خواستم مثل مارلون براندو باشم» را خوانده بوديد؟
** بله.
* براي من عجيب است كه آن شعر را شما به عنوان يك نوجوان سروده باشيد، شما واقعاً مي خواستيد مارلون براندو باشيد؟ به نظرم نوعي طنز در اين شعر وجود دارد…
** وقتي من اين ترانه را سرودم، حتي يك فيلم هم از مارلون براندو نديده بودم. ۱۶ ساله بودم و اين شعر را به عنوان چيزي براي شروع و دست گرمي درباره مردي كه در آن دوران مشهور بود و مي شناختم سرودم. پس از ديدن فيلم «بارانداز» و دريافتن جذابيت و قدرت بازيگري براندو، بلافاصله «اتوبوسي به نام هوس» را ديدم و از تمام كارهايش لذت بردم. او يك ويژگي خاص داشت، چيزي غير از همه بود. پس از او رابرت دنيرو به نظرم اينگونه بود.
دنيرو با بازي در «گاو خشمگين» براي همه بازيگران ايجاد تعهد كرد و همه را به يك بازنگري در ايفاي نقش در سينما دعوت كرد.
* نظرتان راجع به نصيحتي كه لارنس اليويه به داستين هافمن كرد چه بود: «پسر عزيزم، چرا سعي نمي كني بازي كني؟!»
** موافق نيستم! منظورم اين است كه مي دانم او چه مي گويد، اما تأييد نمي كنم. اليويه صحبتش نتيجه يك سيستم آموزش بازيگري كلاسيك است او هميشه از نقش خود فاصله معيني داشته و به آن نزديك نشده وبه نظر من همين مسأله باعث شده كه كارهاي او برجسته به نظر نيايد.
اليويه براي من يك استعداد قابل احترام است. اما اين جمله او خطاب به هافمن هميشه مرا آزار مي دهد. تمام سعي هافمن اين است كه كارش را درست انجام دهد و آن تعهد كاري را كه بايد دارد. بايد براي اين تلاش او را تحسين كرد.
** تمام نقشها بايد اجرا شوند! روزي يك نفر به من گفت كه بازي مرا در «خودي» دوست دارد و آن را به بازي خشك من در گلادياتور ترجيح مي دهد. من براي او گفتم: «گلادياتور يك نقش كاملاً حسي و عميق بود. ظاهر قضيه جنگيدن با ببرها و خشونت را هركسي در هر جايي مي تواند تكرار كند، اما روح بلند و حس رو به تكامل اين مرد بود كه باعث شد مردم عاشقش شوند.»
* با اين عقيده اي كه شما راجع به تعهد نسبت به نقشتان داريد، آيا انتخاب از بين فيلم هاي پيشنهادي برايتان مشكل نيست؟
** من دنبال نوعي خاصي از فيلم نيستم، كه مثلاً بگويم حالا دوست دارم فيلمي بازي كنم كه در آن لباس عربي بپوشم!! همه چيز به آن عكس العمل فيزيكي بستگي دارد! من فيلمنامه را مي خوانم و شروع به فكر كردن مي كنم، اگر موضوع فيلم روح و حس مرا قلقلك داد، آن را مي پذيرم. براي همين هم كار بعدي من هيچ وقت قابل پيش بيني نيست.
* يكي از شايعاتي كه درباره شما مي گويند اين است كه شما قصد ايفاي نقش در بازسازي سينمايي Hogan's Heraen را داريد، كه آن را در تلويزيون استراليا اجرا كرده بوديد؟
** بله، ما آن را اجرا كرديم، مردي كه نقش Newkirk را بازي كرد (ريچارد داوسن) مرد جالبي بود.
من با برايان گريزر (تهيه كننده ذهن زيبا) گفت وگويي در اين باره داشتم. اما هنوز فيلمنامه را هم نخوانده ام، قصه آنها اين است كه آن را مانند «Stalag17» و «فرار بزرگ» بسازند. يك فيلم جدي در مورد اسيران جنگ و هنوز حضور من قطعي نيست.
* آيا تا به حال پيش آمده كه نسبت به نقشي عكس العمل نشان دهيد، اما آن نقش به شما نرسد؟
** بله، بارها و بارها. اما اين از بدشانسي آنهاست!
* مي توانيد چند تا را نام ببريد؟
** من واقعاً فيلمنامه شكسپير عاشق را دوست داشتم. آن يكي از ۷ فيلمنامه اي بود كه هاروي ونيستين (مدير ميراماكس) به من داده بود كه بخوانم. علت اين كار، تمايل هاروي براي عقد قراردادي مبني بر اين اصل بود كه بين چند فيلم ۴ فيلم به انتخاب آنها را بايد بازي كنم. اين نمايش قدرتي بود از مردي كه مي خواست بگويد او تصميم گيرنده است، نه من. او متوجه نبود كه اين اصلاً پيشنهاد خوبي براي من نيست، اين بود كه بدو ن فكر به اين مطلب، فيلمنامه ها را براي من فرستاد. من هم همه را خواندم و نظرم را راجع به همه گفتم: بدون استثنا همه را نقد كردم. او در جواب با عصبانيت گفت: تو فكر مي كني كي هستي؟ تو در اين كار به هيچ جايي نمي رسي؟
در كنار آن فيلمنامه ها، نظرم را راجع به شكسپير عاشق هم گفتم. او قراري با كارگردان فيلم گذاشت. اما آن مرد به من گفت كه حسي غريزي به او مي گويد كه من براي اين نقش مناسب نيستم.
لعنت به آن غريزه كه باعث شد ما با هم كنار نياييم.
بنجامين سووتكي ـ ترجمه: آويد جناب زاده از روزنامه همشهری





